ثمره زندگي زيبايمان

رویت پنجمین مروارید

هوراااااااااااااااااااااا مامانی بالاخره پنجمین دندونت هم رویت شد. دیروز ظهر 26 بهمن تو خواب گریه شدیدی کردی. من فکر کردم خواب دیدی شاید. زود بغلت کردم و شما هم محکم چسبیده بودی به من.عصری وقتی خواستی آب بخوری احساس کردم یه سفیدی تازه تو دهن خوشگلت دیدم. دستم رو حسااابی شستم و دست کشیدم روش دیدم بلـــــــــــــه. دخترم پنج دندونه شد. اونم کدوم دندون فک پایین سمت راست از دندونای قبل آسیاب اون یکی دندونات هم کلا قلمبه شدن و باید همین روزها در بیان.از شب یلدا تا حالا ما می گیم می خوای دندون در بیاری. لثه هات خیلی محکمه ماشالله.گوشت ماهیچه رو کامل با لثه هات له له می کنی. مادر جون می گن من( یعنی مامان هدی هم ) دیر دندون در آوردم....
27 بهمن 1394

آینه گفتنت رو قربون بشم

سلام گل زندگی، سلام دختر نازم چند روز پیش که شما یک سال و 3 ماه و 17 روز بودی با باباجون رفتیم و برات چند تا لباس راحتی واسه عیدت خریدیم.یک به یک از هم قشنگتر بودن. دست باباجون درد نکنه که همیشه برای خرید کردن همراهمون هست و هیچ وقت برای هیچ چیزی نه نمیگه. اومدیم خونه و من لباس ها رو برات پوشیدم و مامان و بابا یه دفعه با هم گفتیم واااااای ماشالله چقدر ناز شدی حسنا جون شما هم زود گفتی ayneh دوبار پشت سر هم گفتی بابا گفت چیه میگه حسنا منم با کلی ذوق و شوق کلی بوست کردم و گفتم قربونش برم می گه آینه.یعنی منو ببرید جلوی آینه خودم رو ببینم. بابایی هم زود بغلت کرد و رفتین جلوی ayneh و سرتا پات رو نگاه کردی و خندیدی. آلبوم عکس های بچگ...
25 بهمن 1394

از خواب بیدار شدن و تولد مامان هدی

سلام گل زندگی، سلام عشق مامان و بابا خوبی دختر نازم، قربون چشمات بشم. قربون سواد خواندنت بشم که می خوای اینا رو یه روز با اون چشمای خوشگلت بخونی. خدا کنه باشم و ببینم این روزهات رو عسل من دیروز یعنی وقتی یکسال و سه ماه و هفت روزه بودی ساعت یک رب به پنج عصر خوابیدی، تو خواب دو بار گریه کردی که بغلت کردم و مثل همیشه زود آروم شدی. دفعه دوم یکم شیر خوردی و خوابیدی. شاید 30 ثانیه نشد وقتی ازکنارت بلند شدم اومدم تو آشپزخونه واسه خودم شیر بریزم یه دفعه دیدم با خرسی کوچولوت از اتاقت اومدی بیرون و با چشمانی خندان و لب هایی ناز گفتی سَل( یعنی سلام) اصلا باور نمی شد 30 ثانیه پیش خواب خواب بودی. تامن از کنار بلند شدم بیدار شده بودی اینقدر ...
12 بهمن 1394

پارسال 40 روزه بودی و امروز 405 روزه

عزیز دل مامان شما پارسال این موقع دقیقا 40 روزه شده بودی و امسال 405 روزه ماشالله. وقتی به قبل نگاه می کنم می بینم چقدر تغییر و تحول داشتی دختر نازم. روزهای خیلی خیلی خوبی رو با هم سپری کردیم. پارسال فقط گریه می کردی و خواسته هات رو می گفتی اما حالا تشنه که بشی حتی نیمه شب بلند می گی" آب، آب" دو بار پشت سر هم می گی. کلمه های زیادی رو بلدی و استعداد خوبی تو این زمینه داری شکر خدا. هزار ماشالله به دختر  نازم. مااامااان، باااباااا رو خیلی ناز میگی. میپرسم آسمون چه رنگیه " آبو" نارنگی رو ببنی سریع می گی " ناندی" با دوربین چی می گیریم " ع کس" حسنا کجا بره " ددر" چی بخوره" ...
14 آذر 1394

سیزدهمین ماهگردت مبارک گل نازم

دختر گلم امروز در سیزدهمین ماهگردت میزبان یه مهمون خوشگل و ملوس به نام غزل بودی. غزل جون دختر خاله سمیه است که از دوستان و همکاران قدیمی مامانی هستند دختر خاله سمیه دقیقا 5 ماه از شما کوچیکتره، خاله سمیه باعث شده بود که منم وبلاگ داشته باشم و برای شما وبلاگ درست کنم و از این بابت ازش ممنونم. راستی مامان جون خاله سمیه به مناسبت تولد یکسالگی شما یه عروسک خیلی خیلی ناز برات خریده بودن و ما رو شرمنده کردن. ممنوووون خاله. جبران کنیم شما امروز دختر خیلی خیلی خوبی بودی. خوش برخورد بودی مامان جون.هزااااااار ماشالله، وقتی داشتی خیار می خوردی نی نی داشت نگاهت می کرد که شما هم میوه تون رو دادی بهش. کلا دختر دست و دلبازی هستی. شما این رو...
4 آذر 1394