ثمره زندگي زيبايمان

* یک عروس نمونه شدم*

اول از همه به همسری گلم سلام میدم که می دونم جزء اولین خواننده های این وبلاگه بعد به بقیه ی دوستان هفته ای که گذشت شب جمعه اش که می شد 21 مهر ماه ما خونه ی مادر بزرگ همسرمان دعوت بودیم به مناسبت یادبود فوت عموی پدر شوهر محبوبمان.... ما هم شب کاملا شیک و مرتب و با کلاس در مجلس حضور به هم رسانیدم. مامی شوشو خیلی از این طرز لباس پوشیدن خوشش اومد، البته چیزی نگفتن اما از رفتار سلام و احوال پرسی کاملا مشخص بود. خدا رو شکر هیچ مشکلی با خانواده شوشو جونم ندارم. با مامی شوشو هم کاملا دوست هستیم و احساس نمی کنم که مادرشوهره و من باید یه رفتار خاص داشته باشم. خداکنه همیشه همینطور بمونم شب هم کلی به عمه ها و زنموی همسری و عروس محترمشون احترام گذا...
24 مهر 1390

خرید خونمون

امروز من و تاج سری رفتیم و  یه سری لوازم برای خونمون خریدیم البته بیشتر برای سرویس بهداشتی منزل توضیحات بیشتر رو بعداْ خواهم نوشت. بعداْ نوشت: ۹ مهرماه امروز قرار شد یه جا مشغول به کار بشم. حقوق زیادی نداره اما ۲ روز در هفته اس و بد نیست. لوازمی که رفتیم و خریدیم. سرویس کامل آینه، جا مسواکی، حوله، مایع صابون و.... سرویس حمام شامل دوش و طبقه ی کنج و جا حوله ای، خیلی خوشگل شد.  فقط مونده پرده ی حمام که همسری اصرار داشتند شیشه ای بخریم خونمون کم کم داره شکل می گیره... چند روز پیش هم رفتیم و آشپزخونه و کابینت ها رو تمیز کردیم. خونمون اینقدر گرد و خاک داشت که رنگ پارکت های آشپزخونمون معلوم نبود... تازه تو خونه که بودیم...
7 مهر 1390
1