ثمره زندگي زيبايمان

اينجا دفتر ثبت خاطرات دختري است كه قراره اوايل آبان ماه از طرف خدا براي ما هديه فرستاده بشه.

هفته ای پربار و پربرکت

این هفته درگیر دکتر رفتن بودیم واسه مامانم، چکاب کامل دادند و شکر خدا مسئله خاص و حادی نبود و فقط یه کم چربی خونشون بالا بود که باید رعایت کنند. از پارسال تا حالا چشمم دنبال یه انگشتر خاص بود که قسمت نشد بخرمش و جاش یه انگشتر دیگه خریدم. دیروز همسری گفتن برو بگرد ببین اگه هست بریم برات بخریمش. منم دیروز صبح خودم رفتم یه سر بازار طلا فروشی ها و هر چــــــــــــــــــــی گشتم نبود که نبود، دوباره با مامانم بعدازظهرش رفتیم و گشتیم، و دوباره به همون مغازه سرزدیم و در کمال ناباوری دیدم دوباره ازش آورده. به همسری زنگ زدم و اومد و با مامانم رفتیم برام خریدش اینقدر دوستش دارم که نگو، یه گردنبد عقیق داشتم که از اجداد مامانم به من رسیده...
14 شهريور 1392
1