ثمره زندگي زيبايمان

اينجا دفتر ثبت خاطرات دختري است كه قراره اوايل آبان ماه از طرف خدا براي ما هديه فرستاده بشه.

فردا

همسر خوبم فردا می خواد واسه یه کاری با یکی از همکاراش بره تهران. خدا پشت و پناهش باشه انشالله. هنوز نرفته دلم براش تنگ شده... فردا ساعت 6 صبح میره و بعدازظهر بر می گرده. کلی هم تأکید کرده که من صبح برم خونه مامانم و تنها نمونم. الهی که سایه ات همیشه بالا سرم باشه نفــــــــــــــــــــس ...
22 آذر 1392

عقد دختر عمو

امروز بعدازظهر عقد دختر عمومي خوبم بود كه به سلامتي و خوشي تو محضر خونه 20 شهرمون عقد كردند. اميدوارم خوشبخت بشه. و به تمام آرزوهاي قشنگش برسه. اون موقع كه بالا سر عروس قند مي سابيدن براي دوستاي مجردم دعا كردم. براي داداشاي خودم و همسرم... انشالله زندگي خوب و طولاني داشته باشند. اين محضر خونه كه ما رفتيم محضردار به من گفت: خانوم مي توني دروغ نگي... منم گفتم بله. گفت: براي بله اول بگو عروس داره قرآن مي خونه،‌براي بله دوم هم بگو عروس خانوم داره همه شما رو دعا مي كنه. منم كه اصلا روم نمي شه از اين حرفا بزنم گفتم شرمنده حاج آقا نمي تونم. ديگه به اون يكي دختر عموم گفت. از اين كارم بسيور خرسندم و از خودم خوشم اومد. قيمت سكه اومده پايين همه ...
9 آذر 1392
1