ثمره زندگي زيبايمان

عشق مامان بزرگا و بابابزرگات به شما

ني ني كوشولوي ما اگه بدوني بابا بزرگ و مادر بزرگ هاي دوست داشتنيت، شما چقدر شما رو دوست دارند! همه اونا كلـــــــــــي ذوق و شوق دارن تا شما تشريف بياري. اين روزها چهره بابا ماماناي من و بابايي خيلي ديدني شده. عشق و هيجان رو ميشه از چشماشون فهميد. از خداي مهربون بخواه انشالله سالم و سلامت باشن و انشالله عروسي تو رو هم ببينند.اااااااااااااي خداي مهربون اين شعر رو تو يكي ازوبلاگ هاي دوستان ديدم اينجا ميذارم تا به موقع يادت بدم براشون بخوني. خداي مهربونم سايه همه بزرگترها رو مستدام كن. مريضي رو ازشون دور كن. الهي آمين پدربزرگ خوبم همیشه مهربونه... وقتی پیشم باشه برام کتاب میخونه.... مادربزرگ نازم خیلی برام عز...
28 ارديبهشت 1393

اولين روز پدر مبارك

امروز 13 رجب سومين سالگرد عقد من و باباجونه همسر خوب و مهربونم داره واسه اولين بار بابا ميشه. من و ني‌ني تو راهي اين روز رو دوباره بهش تبريك مي گيم. انشالله سايه‌اش هميشه بالاي سرمون باشه شما الان تو هفته پانزدهم تشريف داري...   ...
23 ارديبهشت 1393

سومين سالگرد عقدمون مبارك باشه

سه سال پيش روز ميلاد با سعادت امام علي(ع) بود كه پيوندي آسماني و جاودانه بستيم. پيماني كه براي هميشه در قلب هايمان ماندگار شد. 13 رجب يادآور روز بزرگي است، روزي كه دست هايمان را محكم به يكديگر داديم و قول داديم كه هيچ وقت همديگر را تنها نگذاريم. همسر خوب و مهربان و فداكارم اين سه سال همه روزش عاشقي بود و مهرباني تو. به من قول دادي كه هميشه بهترين ها را برايت فراهم مي كنم و براي اين قولت هميشه تلاش كردي و هم بهترين ها را برايم فراهم نمودي هم خودت بهترين بودي. من هم تلاش مي كنم تا براي تو بهترين باشم. هميشه همراه و همگام من بودي و هستي. از خداي مهربان مي خواهم كه همه زوج ها در كنار هم خوشبخت باشند و ساليان ســــــــــــــ...
21 ارديبهشت 1393

خرید تخت و کمد

امروز من رفته بودم آرایشگاه تا موهام رو کوتاه کنم. برگشتی بابا و مامان و آقای پدر اومدن دنبال بنده. سر مسیر فروشگاه ژیگو بود که من و مامان و بابایی رفتیم که یه سری نگاه کنیم و قیمت ها رو چک کنیم. قبلا یه سرویس تخت و چوب دیده بودم که یکی از همکارام از اون خریده بود و در عرض 25 روز بیش تر از 220 هزار تومن روی فقط تخت و کمدش رفته بود. و آقای فروشنده در حال تعویض قیمت ها بود. از اونجایی که ما برای هر کاری کلــــــــــی تحقیق می کنیم و کلـــــــــــــی می گردیم. چند ماه قبل و اصلا قبل از اینکه نی نی دار بشیم تمام سرویس های نوزاد رو دیده بودیم. برای من جا دار بودن کمداش خیلی مهم بود. به همین خاطر یه راست رفتیم آپادانا که اونجا هم چند مدل ...
14 ارديبهشت 1393

خبر دادن به خانواده پدري

ديروز اولين روز از ماه رجب بود، به همين خاطر قرار شد به خانواده بابا خبر بديم كه شما تو راه هستيد. مادر،‌تهران بودن و به همين خاطر با اس ام اس بهشون خبر داديم كه ايشون هم زود زنگ زدن و خيـــــــــــــــــلي خيــــــــــلي خوشحال و صد البته غافلگير شده بودند. صداشون رو هم واسه يادگاري ضبط كرديم. باباي بابا مي گفتن:‌ خوبه به ما سه ماه ديرتر گفتيد ما همين 6 ماه رو هم نمي تونيم طاقت بياريم. همه بي صبرانه منتظر اومدن شما هستن. چهارشنبه هم با مامان و باباي من رفتيم و سرويس كالسكه شما رو خريديم. رنگش خوشگل شد و خيلي به دلم نشست. سرخابي و خاكستري بود رنگش. يه پتوي اسپانيايي هم خريديم كه انشالله به سلامتي ازشون استفاده كني. امروز ج...
12 ارديبهشت 1393

nt

سلام. الان شما در هفته 12 به سر مي بري و امروز به اتفاق همسر يعني باباي شما رفتيم سونوي ntداديم. كه خدا رو شكر همه چي خوب بود. حالا فردا بايد برم به دكترم نشون بدم. از دكتر سونو پرسيدم كه مي شه احتمال بديد ني ني چي هست كه اونم با دقت گفت:‌فعلا نمي شه چيزي گفت تا يك ماه ديگه،‌اما به نظر مي رسه دختر باشه. اونجا بود كه من از خوشحااااااااااالي در پوست خودم نمي گنجيدم. به مامان جون هم اطلاع دادم و اونم خيلي خوشحال شد.   ...
2 ارديبهشت 1393
1