ثمره زندگي زيبايمان

نصب تخت و کمد گل دختر

سلام عزیزم. خوبی مامانی دیروز سرویس تخت و کمدت اومد و تو اتاقت نصب شد. خیلی خیلی نازه. امیدوارم شما هم بعداً خوشت بیاد. دیگه کم کم  باید اتاق رو برای ورود شما آماده کنیم. دیشب هم خونه مامانی( مامان من) بودیم و لباس هایی رو که تا حالا برای شما خریده بود رو نشون بابایی دادن. واقعا دستشون درد نکنه ان شاء الله براشون جبران کنیم. کلی باید عکس تو وبلاگت بذارم که هنوز فرصت نکردم ولی در اولین فرصت حتما حتما این کار رو انجام می دم. دختر خوبی باش و به موقع بیا در مورد اسم هم هنوز به هیچ نتیجه ای نرسیدیم. خیلی انتخاب برامون سخت شده. هر چی انتخاب می کنیم نظر بابا مامانامون رو هم می پرسیم. پدر و مادر من هر چی تا به حال بهشون گفتی...
12 مرداد 1393

حال این روزهای ما

این روزها به لطف پروردگار مهربون به خوبی و خوشی در حال طی شدن هستن. نی نی تو راهی ما امروز دقیقا 6 ماه و 4 روزه که مهمون ما شده و چند وقت دیگه به جمع صمیمی ما اضافه می شه و زندگی مون رو رنگی دیگه می بخشه بیشتر روزها من و مامانم مشغول خرید سیسمونی هستیم و تا حالا کلـــــــــــــی لباس نوزادی ناز خریدیم. از مکه هم برای دخترمون مادر شوهر و پدر شوهر زحمت کشیدند و لباس های سایز بزرگ آوردن. من واقعا مخالف هستم که زیاد خرید کنیم. اما واقعا وقتی آدم میره مغازه هایی که فقط مخصوص نی نی هاس دستش به کم نمی ره و دلش می خواد از هر چیزی و هر مدلی یکی برداره. اگه خدا بخواد سال دیگه نی نی مون 9 ماهه که دنیا اومده و حسابی می خوریمش. از خدا می خوام فرزن...
11 مرداد 1393

بیدار کردن مامان

سلام گل بابا و گل مامانش دیشب آخرین سحر ماه رمضون سال 93 بود و  شما دقیقا 5 ماه و 29 روز ه که مهمون ما شدی. این شب ها من و بابایی روی بالکن می خوابیم و از خنکی شب ها لذت می بریم. تمام سحرهای امسال رو به خاطر اینکه بابایی تنها نباشن بیدار شده بودم و کنارشون سحری خوردم اما دیشب خیلی خوابم میومد و اصلا نفهمیدم که بابای گلت کی از پیشم بلند شد و صدای زنگ موبایلشون رو هم نشنیدم. اما، اما شما فسقلی برای اولین بار چنان لقدی به من زدی که دقیقا خوردم به نرده های بالکن و از خواب پریدم.قربونت برم که از حالا نیومده اینقدر هوای بابایی رو داره. لوووووسهِ خود شیرین بابا جونی هم کلی از این کارت لذت برده و قربون صدقه ات رفت. البته یه کوشولو...
6 مرداد 1393
1