ثمره زندگي زيبايمان

اينجا دفتر ثبت خاطرات دختري است كه قراره اوايل آبان ماه از طرف خدا براي ما هديه فرستاده بشه.

آخرین روز جنینی

سلام سلام به دختر ناز مامان و بابا انشالله امروز آخرین روز جنینی خودتو میگذرونی، و فردا قراره به امیدخدا بپری بیای بغلمون انشالله که سالم و سلامت باشی و صالح و عاقبت بخیر دختر گلم. این چند ماه اصلاااااااااااااً مامان رو اذیت نکردی و خیلی خیلی خانوم بودی،هزار ماشالله چشم بد دور قراره فردا صبح ساعت 9 بریم بیمارستان و دکتر هم کار عمل رو به امید خدا ساعت دو نیم انجام میدن. چون شما هنوز تو دل مامان نچرخیدی سزارین اجباری باید بشیم. البته از اول هم قصدم سزارین بود و از این وضعیت راضی هستم. دکترم می گه یکی از دلایل راحت بودن بارداریت همین عرضی بودن جنین هست که باعث می شه تنگی نفس نداشته باشی و بلند شدن و نشستن برات راحت باشه. امیدوا...
3 آبان 1393

اقدام برای نگهداری خون بند ناف

سلام عشق مامان. خوبی خوشملم؟ فقط 7 روز مونده تا شما تشریف فرما بشی و ما بشیم خانواده سه نفره پنجشنبه ای که گذشت یعنی24 مهر ماه 93 من و بابایی صبح رفتیم آزمایشگاه جهاد دانشگاهی و برای اینکه خون بند ناف شما رو نگهداریم اقدامات لازم رو انجام دادیم. انشالله که هیچ وقت نخوای ازش استفاده کنی، حالا امروز صبح باباجون رفتن آزمایشگاه واسه عقد قرار داد، مبلغ یک میلیون و 650 هزار تومن هم باید بپردازن.خدا این بابای مهربون و دوست داشتنی رو برامون نگه داره. واااااااااقعا زحمت میکشه. و از هیچ چیزی دریغ نمی کنه. واسه مامانی هم یه دستبند خوشگل کادو خریده که خیلی خیلی نازه و دوستش دارم. ساک شما رو هم بستیم و فقط باید ساک منو ببندیم. دی...
26 مهر 1393

فقط 10 روز مونده

سلام سلام فسقل خانوم. اصلا باور نمیشه فقط 10 روز مونده، روزها دارن تک رقمی می شن و منی که اصلا اهل استرس نیستم و خونسردم، یه دلهره عجیبی تو دلم به وجود اومده که حس شیرین و عجیبی همراه خودش داره. امیدوارم از پس بچه داری بر بیام. مامانی، شما هم دختر خوبی باش و وقتی اومدی زیاد منو اذیت نکن. من تا حالا به عمرم نوزاد بغل نکردم. همیشه حس خوبی به نوزاد بغل کردن نداشتم همیشه از دست دیگران فقط نازش میکردم، حالا نمی دونم نی نی خودم رو می تونم بگیرم بغل یا نه!! شانس آوردم که در فصل سردی دنیا میاد و دورش کلی پتو می پیچم اینجوری یه خورده برام راحت تر میشه فکر کنم. ***** مهمونی سیسمونی حسنا خانوم هم به خیریت تموم شد و ه...
23 مهر 1393

فقط 14 روز مونده

سلام عزیز دلم. روزهای انتظار دارن کم کم تک رقمی می شن و انتظار همه برای دیدار شما داره به پایان می رسه. شکر خدا بارداری خوبی داشتم، هر چند بعضی وقت ها یه سری مشکل داشتم اما همه اونا رو به شوق اینکه یه کوچولو داره درونم رشد می کنه تحمل می کردم. حسنای نازنینم، دختر قشنگم علاقه من نسبت به روزهای اول بارداری خیـــــــــــــــــــــــــلی خیـــــــــــــــــــلی زیادتر شده و مطمئنم با اومدنت میشی همه زندگی و عمرم. الان که دارم این رو می نویسم شما 36 هفته و 2 روزه هستی و الان چنان خودت رو یه گوشه شکمم سفت کردی که دلم یه وری شده 15 مهر ماه رفتم سونوگرافی اونم با مامان هما، برای اولین بار بود که با بابا جون نرفتیم و مامان هما هم اومد ت...
19 مهر 1393

اومدن خانواده بابایی، مریضی مامان و نامزدی عمو

دیروز شنبه 12 مهر ماه بود و ما دوتا بابابزرگها و مامان بزرگ ها رو شام دعوت کردیم. بابایی هم زحمت کشیدن و غذا از بیرون سفارش دادن. ظهر دیروز هم من و مامان هما رفتیم آرایشگاه که برای مراسم امروز که جاقند پسرعموی مامان، دستی بر سر و روی خودمون بکشیم. از اونجا هم باباجون اومدن دنبالمون و سریع رفتیم خونه و ناهار ، حاضری خوردیم و پیش به سوی بازار میوه و تره بار. اما حسنا جونی، مامان از بعدازظهرش اینقدر حالش بد بود که حد و حساب نداشت. جلوی بابا و مامانمم سعی کردم نشون ندم که چه حالی دارم. اما اونا از بی حالی من متوجه شده بودن. حالم طوری بود که آب می خوردم میاوردم بالا. شبش هم اصلا نتونستم شام بخورم و اومدم تو اتاق دراز کشیدم. مامان هما می...
13 مهر 1393

کمتر از 30 روز مونده به اومدن حسنا جون

واااااااااااااااااای خدای من باورم نمیشه. داشتم حساب می کردم دیدم شما 23 روز دیگه با پاهای کوشولو و خوشملت میای به این دنیا. دیشب به بابایی می گفتم کم مونده خونمون پر بشه از مهمون. انشالله سالم و سلامت و صالح و عاقبت بخیر باشی مامااااااااانی این روزها که حسابی واسه خودت شلوغ می کنی و زورت زیاد شده طوری که دل مامان رو از سمت چپ به یکباره به سمت راستی میبری و برعکس. دیروز ظهر وقتی بابایی خواب بود من فیلم تکون خوردن شما رو با موبایل ضبط کردم که وقتی دنیا اومدی و یه خورده بزرگ شدی بهت نشون بدم. بگم دختر قشنگم قبلا کجا بودی و چه کار می کردی! امیدوارم برات جالب باشه دیروز یه خبر خوب هم شنیدم اینکه یکی از بهترین دوستام هم داره ...
7 مهر 1393

تغيير نام دخترمون و خواستگاري براي عمو امير

سلام دختر خوشگلم. خوبي ماماني اين روزها حسابي واسه خودت شيطون شدي و حسابي تو دل ماماني واسه خودت بالا پايين مي پري و شلوغ مي‌كني. امروز شما هم 33هفته و سه روز يا به عبارتي 7 ماه و 23 روزه كه مهمون دلم شدي و روز به روز بيشتر دوست دارم. بابايي كه ديگه طاقت نداره و همش ميگه اين روزها كي تموم ميشه دخترمون بياد كنارمون. مامان بزرگ ها و بابا بزرگ ها و خلاصه همه منتظر ديدن شما هستن. منتظر اينكه بياي و شادي زندگيمون رو چند برابر كني خانوم خانوما. عزيز دلم هنوز اسمت تعيين نشده و نظرمون رو در مورد اسم حسنا عوض كردن. همه مي گن بهش تو مدرسه مي گن حسني( ما هم نمي خواهيم شما اذيت بشي) هر چند من مي گم بايد خودش نذاره كسي اذيتش كنن....
30 شهريور 1393

چيدن سيسموني حسنا جون

سلام دختر خوشگلم . امروز پنجشنبه بود و شما دقيقا 31 هفته و 6 روزه كه تو دل من جا خوش كردي و شكر خدا تا الان مامان رو اذيت نكردي . فقط اين روزها سنگين شدم و راه رفتن يه كم برام سخت شده چون زود خسته مي شم. و كمرم درد ميگيره . امروز ظهر مامان هما خونمون بود،‌بابا جون شما هم رفته بود باغ تا لوله استخر رو تعمير كنه( هزار ماشالله باباي همه فن حريفي داري، طفلي خيلي خسته شده بود و كمرش درد گرفته بود، خدا نگهدارش باشه انشالله) خلاصه اينكه ساعت 5 بابايي با مامان بابايي اومدن خونمون،‌با يه جعبه شكلات بزرگ و يه محافظ ضد آب از جنس فناوري نانو براي شما گل دختر . زودتر من و مامان هما عروسك ها رو چيده بوديم و فقط لباس ها مونده بود ك...
20 شهريور 1393

علاقه شما به فست فود

چند شب پيش ماماني دلش هوس فست فود كرده بود به همين خاطر بابايي زحمت كشيدن و سريع گاز ماشين رو به سمت ساندويچي ديانا گرفتن تا مامان رويال برگر بخوره. اين ساندويچ حسابي پرملاته و بهتره خونه ميل بشه من هم ساندويچ ها رو گذاشتم رو پام و چادرم رو كشيدم روش كه گرم بمونه در كمال تعجب ديدم شما چنان لگدهايي ميزني و دست و پايي واسه اين ساندويچ مي زدي كه من حسابي تعجب كرده بودم. سريع يه گاز ازش تو ماشين خوردم كه يه خورده آروم بشي. و همينطورم شد. تو يه مستندي نشون مي داد كه شما ني ني ها در اين ماه(‌ماه هشتم) بو رو احساس مي كنيد. قربونت برم فسقلي تو هم مثل من عاااااااشق اين ساندويچ هستي آررررررره.   راستي امروز جمعه باباي...
14 شهريور 1393

روز دختر و انتخاب نام

سلام دختر ناز مامان و بابا خوبی خوشگلم . روز دختر مبارک باشه دختر ناز من. برای روز دختر با مامانی( مامان هما) رفته بودیم بیرون و من برای شما یه کتاب خریدم به نام قصه زندگی من( انشالله باید همشو خودمون پرکنیم و قصه زندگی تو شروع کنیم) بابایی که از این خریدمون خیلی خوشش اومده بود. یه عروسک کوشولوی خیلی ناز هم برات خریدم. انشالله سال دیگه که خودت تشریف بیاری برات حتما کیک می پزم و مهمون دعوت می کنم. ااااااما اسم خوشگلت شد حسنا ( البته نوع نوشتن حسنی) به معنی نیکو و پسندیده. الان شما 30 هفته و 2 روزه که مهمون ما شدی و خیلی خیلی خانومی و تا حالا مامانی رو اصلا اذیت نکردی. الهی من به فداااااااااااااااات. کی این مطالب رو میای...
8 شهريور 1393