ثمره زندگي زيبايمان

اينجا دفتر ثبت خاطرات دختري است كه قراره اوايل آبان ماه از طرف خدا براي ما هديه فرستاده بشه.

جشن تولد غزل جون

1397/1/23 0:11
نویسنده : مامان هدی
59 بازدید
اشتراک گذاری

9 فروردین سالروز تولد غزل خاله سمیه است. که امسال فکر می کنم 21 فروردین بود که ما( نیکا، رها و حسنا ) دعوت شدیم خونه غزل خانم جشن تولد. از اونجایی که شما عروسک دوست نداری گفتی مامان براش عروسک بخر.

می خواستی ببینی اون دوست داره یانه. کلا شما با عروسکهایی که شکل خرس و حیوانات باشن بیشتر ارتباط برقرار می کنی و دوست داری. خلاصه اینکه شما ی عروسک برای نیکا خانم بردی و من هم ی بلوز شلوار خوشمل براش بردم.

شما هم اونجا با رها و غزل بازی می کردی و وسطاش هی می اومدی گله و شکایت و گاهی گریه....

از مهد رفتن شما 4 روز میگذشت که رفتم خونه غزل و همین مدت هم ی مقداری ارتباط برقرار کردنت با بچه های کوچیک تر از خودت بهتر شده.

اونجا وقتی خاله سمیه کیک آورد روش اسمارتیس بود شما گفتی "من اصلا اسمارتیس نمی خورم دهنم رنگی میشه"

در صورتی که قبلا می خوردی اما حالا نظرت عوض شده بود.

وقتی شما چهار تا فرشته خوشگل لباس عروس پوشیده بودید و وسط داشتید می رقصیدید با ضربه بدی خوردی زمین. منم اون لحظه داشتم فیلم می گرفتم و دیدن فیلم افتادنت خیلی ناراحتم می کنه. رها جون خورد بهت. شانس آوردیم روی فرش بود و خدا واقعا بهمون رحم کرد.

ی عکس خوشگل هم دارید که وقتی غزل دنیا اومده بود شما گرفتید و حالا امسال بعد از گذشت سه سال همون عکس تکرار شد با کلی تغییر شما گل دخترا

محبتاین همه سال 97 که شما سه سال و 5 ماه و غزل سه سال و نیکا سه سال و ده ماه هستید و رها جون شش سالهمحبت

چند روز قبل از تولد هم رفته بودیم خونه خاله سمیه اینا که متآسفانه شما سرت خورد به تیغه دیوار و خدا رو صد هزار مرتبه شکر که چیزی نشد.

 

پسندها (2)
نظرات (0) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف