حسنای ناز ماحسنای ناز ما، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه و 27 روز سن داره
گلسا جونگلسا جون، تا این لحظه: 7 سال و 9 ماه و 2 روز سن داره

ثمره زندگي زيبايمان

اولین هدیه های به دنیا اومدنت

سلام به دختر ناز و خوشگل خودم که می خواد یه روز با سواد بشه و انشالله خودش این وبلاگشو اداره کنه. الهی که من قربون اون چشمای خوشگلت بشم مامانی که این نوشته ها رو می خونی حسنای نازم.، عزیز دل مامان و بابا خیلی خیلی دوستت داریم و هر روز روزی هز ار بار خدا رو شکر می کنیم از اینکه اومدی پیش ما عزیزتر از جانمان، چند روزی هست که از خودت صداهای ناز در میاری و به قول معروق قق و بق می کنی. دیگه نگاه چشمای مامانی می کنی و می خندی. بغل بابا خیلی بهت خوش میگذره و تو دست های مهربون باباجون راحت خوابت می بره. بابایی کلی از شما فیلم گرفته از خندیدنت، انواع نگاه کردنت، گریه های ناز و مظلومانت. انشالله که وقت کنی و بتونی همشون رو ببینی. دخت...
29 دی 1393

دنیا اومدن حسنا خانم

دختر ناز من در تاریخ 4 آبان ماه ساعت 15:22 دقیقه زمینی شد. سالم و سلامت. حال مامانش هم خوبه. الان دخترم 64 روزشه و دو روزه که واکسن دو ماهگی اش رو زده و مامانش در حال مراقبت و چک کردن مداوم دمای بدنش هست. این مدت خبرهای خوبی شنیدم اینکه دوست خوبم نی نی دار شده و الان تو هفته 26 هست. از خدا می خوام غزلش رو سالم و سلامت به موقع بذاره بغلش. داشتم پست های قبلی رو می خوندم که دیدم زمان چقدر زود میگذره. خیلی خیلی زود ماجراهای زیادی تو این مدت داشتیم که همش به خوبی و خوشی گذشت و خاطره شد. دختر نازم هر روز بزرگ تر می شه و من دلم برای روزهای قبلش تنگ می شه و واسه روزهای بعدش پر می کشه. این روزها قدر بابا و مامانم رو خیلی بیشتر می دونم. خیلی برا...
8 دی 1393

اومدن همکارای مامان برای دیدن حسنا جون

سلام عزیز دلم. ماشالله روز به روز داری خانم تر و بزرگ تر میشی. دیروز کلا دختر خوبی بودی هم در طول روز و هم شبش. آخه دیروز همکارای مامانی اومده بودن دیدن شما و کلی هم تو زحمت افتاده بودن.انشالله جبران کنیم براشون. یه دسته گل زیبا و یه جعبه بزرگ شیرینی و کلی هدیه نقدی برای شما آوردن مامانی. واقعا شرمندشون شدیم. اما شما برعکس روز قبلش که همش در حال جیغ زدن بودی خیلی خانم تو گهواره ات دراز کشیده بودی و خواب و بیدار بودی، یه دو باری بهت شیر دادم و دیگه اذیت نکردی. همه می گفتن خوش به حالت بچه ات با این همه سرو صدا بیدار نمی شه. دیگه نمی دونن که شما بعضی وقت ها از دل درد کلی گریه می کنی و دل ما رو کباب می کنی قربونت برم...
21 آذر 1393

حال این روزهای ما

سلام دختر گلم. سلام به همه دوستای خوبم این روزها به لطف خدای بزرگ به خوبی و خوشی در حال سپری شدن هستن. دختر کوشولوی ما هر روز داره بزرگتر می شه و روز به روز خواستی تر از روز قبلش می شه. طوری که طاقت دوری اون رو نداریم. دیروز مامانی رفت دندون پزشکی و تو یک ساعتی و نیمی که کنارت نبودم دلم برات پر می کشید. قربون خنده های نازت برم مامانی، وقتی شیرتو می خوری با محبت به صورتم نگاه می کنی و یه لبخند رضایت می زنی که خستگی از تنم بیرون میره مخصوصا نیمه های شب. دورت بگردم دختر قشنگ مامان و بابا. از بابای خوبت هم هر چی بگم کم گفتم. شب ها پا به پای من بیداره و بهم کمک می کنه.من بهت غذا میدم بابا جون باد گلوت رو می گیره و تو رو می خوابونه....
11 آذر 1393