تولد
دیشب تولد داداش کوچیکه بود. و چون شب 28 صفر بود ساده برگزار شد
و اکثراً صلوات فرستادیم.
من گفتم بذار زنگ بزنم داداش برات بیاره. اونم زود گفت، نــــــــــــه نه نمی خواد زنگ بزنید
و من هم الکی بهش زنگ زدم. و گفتم سر راه که داری میای یه کیک کوچیک بخر
وقتی داداشم اومد اول زود بهش چشمک زدم و اونم زود گرفت من می خوام چی بگم. گفتم واااااااااااای داداش کیک نگرفتی. اونم گفت، نه یادم رفت فلان قنادی هم بسته بود. منم گفتم بهتر قسمت نبوده.
و من گفتم برم کماج بیارم که به عنوان کیکمون باشه.من رفتم و با یک عدد کیک خواهرپز خوشــــــــــــــمزه با یه شمع 23 اومدم
.کیکم حسابی خوشمزه شده بود و این بار به جای خامه از گاناش استفاده کردم که خیلی مورد استقبال قرار گرفتکلــــــــــــــــــــــــــــی سوپرایز شد.
بعد هم نوبت دادن کادوهاش شد
من واسش یه بافت بسیور خوشگل خریده بودم.
انشالله که همیشه تنش سالم باشه و جمعمون جمع.![]()
همسر خوبم بابت همه چیز ازت ممنونم.
عکس ها بعداْ اضافه خواهد شد.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



تولد
