حسنای ناز ماحسنای ناز ما، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه و 27 روز سن داره
گلسا جونگلسا جون، تا این لحظه: 7 سال و 9 ماه و 2 روز سن داره

ثمره زندگي زيبايمان

26 ماهگی نقل و نباتم

سلام فینقلی مامان. خوشگل من. عزیز دلم. خوبی؟ 26 ماهگیت مبارک گل باغ زندگی. این روزها اینقدر الله اکبر شیرین سخن شدی که حسابی همه می خوان بخورنت.خدا به داد دل ما برسه. انشالله همیشه سالم باشی عشق مامان و بابا. اینو بدون که تو رو خیلی خیلی خیلی دوست داریم و خواهیم داشت. و برای عاقبت بخیری و خوشبختی تو از هیچ تلاشی فروگذار نخواهیم بود. دیروز یه تیکه پنبه برداشته بودی و اومده بودی دست منو پاک می کردی بهت می گم حسنا چکار می کنی؟ میگی: مثلا شما عکسی دارم پاکت می کنم ( آخه یکی از عکس های نی نی هایی که اومده بودن خونمون عکس گرفته بودیم رو زده بودیم رو شاسی جای انگشت مونده بود روش و من با پنبه اونو تمیز کردم) یا می گی: ...
4 دی 1395

دومین شب یلدای عشق مامان و بابا

حسنا خانوم، گل گل خانوم، خوشگل خانم. ( گاهی خودت اینا رو پشت سر هم برا خودت تکرار می کنی) بس که مامانی اینا رو بهت می گه. امسال سومین شب یلدات بود عزیز دلمممم سال اول خونه آقا جون بودیم، سال دوم هم خونه آقا جون و شام هم خونه مادربزرگ بابایی بودیم. امسال هم مادر بزرگ بابایی شب یلدا رو گفتن پنجشنبه می گیرن که همه بتونن بیان ما هم رفتیم خونه عزیز جون شما هم کلی برای شب چله ذوق و شوق داشتی از روز قبل هی می گفتی امشب شب چله اس ؟ می گفتم نه مامان جون فرداس. عزیز جون هم دقیقا همون روز یعنی 30 آذر وقت داشتن تا برن و بخیه هاشون رو بکشن. برگشتنی هم عزیز جون گفت برای امشب بادکنک بزنیم که حسنا دوست داره. خلاصه کلی برای شما خو...
30 آذر 1395

25 ماهگیت مبارک نفس مامان

سلام عشق مامان و بابا عزیز دلم. دختر نازم. شکر خدای مهربون شما 25 ماهگیت رو به خوبی و خوشی به خط پایان رسوندی. 25 ماه پر شدیم از شور و عشق و هیجان و شادی. خدایا به همههههه مزه شیرین فرزند رو بچشان. خدایا همه اونایی که آآآآرزو دارن چراغ خونه شون روشن بشه دامنشون رو سبز بگردان و همچنان خودت مواظب و مراقب این گل های ناز و قشنگ باش. حسنای ناز مامان، نمی دونم از چی بااااید بنویسم از شعر خوندن های قشنگ و بی نقص ات. از جمله سازی های ترکیبی ات یا از شیرین کاری هایی که داری. 25 ماهگی شما ی اتفاق ناگوار برای عزیز جون افتاد که من مجبور بودم سه شب از شما و باباجونی دور بمونم. و بیمارستان پیش مامانم باشم. هما جون شکمش (بالای ناف) از داخ...
4 آذر 1395

سومین محرم حسنا جون

سلام عشق من الان که دارم این مطلب رو برای شما می نویسم. شما راحت خوابیدی تو کریر بچگی هات دوست داشتی بشینی. مدام هم می گفتی مامان تکونم بده یه دفعه دیدم خوابت برد. شما اول محرم دنیا اومدی به همین خاطر هر سال اول محرم برات یه نذر کوچولو می دیم.هر جا شد و هر چی بود. انشالله خدا بهمون پول بده برات نذری های بزرگ بدیم. امسال شما خیلی دختر خوبی بودی. برات از محرم و سیاه پوش شدن کوچه ها و خیابون ها گفتم. شما هم هر جا پرچم سیاه می دیدی می گفتی هیأت حسین. امام حسین(ع) نگه دارت باشه عزیز دلم. شب اول محرم رفتیم دوتایی هیات سرکوچمون(حاج نورعلی) چون شب اول بود خیلی خلوت بود. شما هم حسابی اونجا دوست پیدا کرده بودی و برا خودت می گشت...
20 مهر 1395