بازم تولد
بهمن ماه هم تولدم بود و همسری حسابی برام سنگ تموم گذاشت.
منو از صبح فرستاد خونه مامانم و تماااااااااااام کارها رو خودش کرد.
شام هم از بیرون دو تا مرغ سوخاری خوووشمزه خریده بود که حسابی خوردیم و ترکیدیم.
کلـــــــــــــــــــــــــــــی عکس گرفتیم و شاید یکی دوتاش رو براتون بذارم.
دیگه اینکه:
آها مامانم بهم یه سینی سیلور نسبتا کوچولو داد(بزرگش رو داشتم) واسه دم دستم کوچولو نداشتم.
داداشای گلم بهم سکه دادن( از این پارسیان ها) یکی شون 60 تومن بود اون یکی 45
بابام هم بهم یه بلوز شلوار تو خونه ای خوووشگل داد( البته مامان باز خریده بودش) خیلی ناز بود. عکسشو حتما میذارم.
اما آقای همسر هم می خواست برام ساعت بخره. کلی گشتیم و هم قیمت هاش زیاد بود هم من زیاد از ساعت خوشم نمیاد.
دیگه نقدی باهام حساب کرد. و 300 چوق به ما هدیه داد.
مامان همسری هم بهم یه شیرینی خوری سیلور هدیه دادن با دو تا چاقوی تیز و خوش دست.



بازم تولد
