ثمره زندگي زيبايمان

اومدن خانواده بابایی، مریضی مامان و نامزدی عمو

دیروز شنبه 12 مهر ماه بود و ما دوتا بابابزرگها و مامان بزرگ ها رو شام دعوت کردیم. بابایی هم زحمت کشیدن و غذا از بیرون سفارش دادن. ظهر دیروز هم من و مامان هما رفتیم آرایشگاه که برای مراسم امروز که جاقند پسرعموی مامان، دستی بر سر و روی خودمون بکشیم. از اونجا هم باباجون اومدن دنبالمون و سریع رفتیم خونه و ناهار ، حاضری خوردیم و پیش به سوی بازار میوه و تره بار. اما حسنا جونی، مامان از بعدازظهرش اینقدر حالش بد بود که حد و حساب نداشت. جلوی بابا و مامانمم سعی کردم نشون ندم که چه حالی دارم. اما اونا از بی حالی من متوجه شده بودن. حالم طوری بود که آب می خوردم میاوردم بالا. شبش هم اصلا نتونستم شام بخورم و اومدم تو اتاق دراز کشیدم. مامان هما می...
13 مهر 1393

چيدن سيسموني حسنا جون

سلام دختر خوشگلم . امروز پنجشنبه بود و شما دقيقا 31 هفته و 6 روزه كه تو دل من جا خوش كردي و شكر خدا تا الان مامان رو اذيت نكردي . فقط اين روزها سنگين شدم و راه رفتن يه كم برام سخت شده چون زود خسته مي شم. و كمرم درد ميگيره . امروز ظهر مامان هما خونمون بود،‌بابا جون شما هم رفته بود باغ تا لوله استخر رو تعمير كنه( هزار ماشالله باباي همه فن حريفي داري، طفلي خيلي خسته شده بود و كمرش درد گرفته بود، خدا نگهدارش باشه انشالله) خلاصه اينكه ساعت 5 بابايي با مامان بابايي اومدن خونمون،‌با يه جعبه شكلات بزرگ و يه محافظ ضد آب از جنس فناوري نانو براي شما گل دختر . زودتر من و مامان هما عروسك ها رو چيده بوديم و فقط لباس ها مونده بود ك...
20 شهريور 1393

نصب تخت و کمد گل دختر

سلام عزیزم. خوبی مامانی دیروز سرویس تخت و کمدت اومد و تو اتاقت نصب شد. خیلی خیلی نازه. امیدوارم شما هم بعداً خوشت بیاد. دیگه کم کم  باید اتاق رو برای ورود شما آماده کنیم. دیشب هم خونه مامانی( مامان من) بودیم و لباس هایی رو که تا حالا برای شما خریده بود رو نشون بابایی دادن. واقعا دستشون درد نکنه ان شاء الله براشون جبران کنیم. کلی باید عکس تو وبلاگت بذارم که هنوز فرصت نکردم ولی در اولین فرصت حتما حتما این کار رو انجام می دم. دختر خوبی باش و به موقع بیا در مورد اسم هم هنوز به هیچ نتیجه ای نرسیدیم. خیلی انتخاب برامون سخت شده. هر چی انتخاب می کنیم نظر بابا مامانامون رو هم می پرسیم. پدر و مادر من هر چی تا به حال بهشون گفتی...
12 مرداد 1393

خرید تخت و کمد

امروز من رفته بودم آرایشگاه تا موهام رو کوتاه کنم. برگشتی بابا و مامان و آقای پدر اومدن دنبال بنده. سر مسیر فروشگاه ژیگو بود که من و مامان و بابایی رفتیم که یه سری نگاه کنیم و قیمت ها رو چک کنیم. قبلا یه سرویس تخت و چوب دیده بودم که یکی از همکارام از اون خریده بود و در عرض 25 روز بیش تر از 220 هزار تومن روی فقط تخت و کمدش رفته بود. و آقای فروشنده در حال تعویض قیمت ها بود. از اونجایی که ما برای هر کاری کلــــــــــی تحقیق می کنیم و کلـــــــــــــی می گردیم. چند ماه قبل و اصلا قبل از اینکه نی نی دار بشیم تمام سرویس های نوزاد رو دیده بودیم. برای من جا دار بودن کمداش خیلی مهم بود. به همین خاطر یه راست رفتیم آپادانا که اونجا هم چند مدل ...
14 ارديبهشت 1393
1